زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
باقرالعلم! به عـلم تو بشر محتاج است هفت ذی الحجه برای تو شب معراج است موسم حج شده، داغت به دل حُجّاج است حج خودش نیز عزادار امیر الحاج است نطق من لال شد از داغ تو، خاموش شدهست کعبه اینبار برای تو سیهپوش شدهست دم آخـر پـسـرت را که زیـارت کردی بـاز از کــربـبـلا نـقـل روایـت کـردی روضه خواندی خودت و شرح مصیبت کردی گریه کردی سپس اینگونه وصیت کردی دوست دارم پسرم راوی یک غم باشی بـعـد من بـانی غـمـخـانـۀ جـدّم بـاشـی پسرم! کـربـبلا بودم و دیدم چه گذشت وسط حرملهها بودم و دیدم چه گذشت پهن کردند عبا، بودم و دیدم چه گذشت پا به پای اسرا بودم و دیدم چه گذشت دیدم و این همه پیش غـم زینب کم بود عـمـۀ مـا وسـط آن همه نـامـحـرم بود آه! میسوزد از آن واقعه هر شب جگرم آنقدر داغ بزرگ است که خم شد کمرم داد زد جـدّ غـریـبـم کـه خـدایـا پـسـرم داد زد اکبر از آن سو که خـدایا پـدرم ضجّـۀ وا پـسرم وا پـسرم یـادم هـست با چه حالی پـسرم را بـبرم یادم هست یـاد دارم که ربـاب آمـد و از پـا افـتـاد بین گهـواره علی اصغـرش از نا افتاد مـاهی تـشـنـهلـبـی بر لـب دریـا افـتـاد روی دست پدر اصـغـر به تـقّـلّا افـتاد با همان تیر، همه اهل حرم را کـشتـند جدّمان را ته گـودال، نه! اینجا کـشتـند خیمه میسوخت، دل من پسرم! بیش از آن شعلهور مانده، ببین شعلهورم بیش از آن خیمه تب داشت ولیکن پدرم بیش از آن موی من سوخت در آتش، جگرم بیش از آن پسرم! روز و شبم در تب این غم سر شد عمر من سوخت در این آتش و خاکستر شد پسرم! سینهام از داغ کباب است هنوز پسرم! غصۀ من غصۀ آب است هنوز پسرم! داغ دلـم داغ ربـاب است هنوز پسرم روضهام از بزم شراب است هنوز زخم اگر تازه و تر اینهمه بر تن مانده اثـر داغ رقـیـهسـت کـه بـا مـن مـانـده |